شب بود
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 12:18
دلنوشتهشب ها، آه از این شب ها اما من عاشق همین شب ها هستم اما روزها وای بر این روزها که مرا پرت می کند از خود به بیرون هر چه می خواهم خود را واردش کنم نمی گذارد. اما شب ها، این شب های پر مسیر مرا در خود جای می دهد و غرق در خودش می کند. می دانی منظورم چیست؟ من در شب ها با دنیا آشتی می کنم زیرا مرا می...
قسمت شانزدهم داستان
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 19:11
هوا سرد بود ولی نشستم بدنم خسته بود ولی نشستم انقدر نشستم تا حمید اومد بیرون گفت ستاره بیا تو چرا لجبازی می کنی؟ گفتم نه من نمیام تا بهم نگی چی شده نمیام تو. گفت اگر این جا یخ هم بزنی من چیزی ندارم بهت بگم خودت اذیت میشی و مریض میشی گفتم اشکال نداره
شب بود...
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 19:11
شب ها، آه از این شب ها اما من عاشق همین شب ها هستم اما روزها وای بر این روزها که مرا پرت می کند از خود به بیرون هر چه می خواهم خود را واردش کنم نمی گذارد. اما شب ها، این شب های پر مسیر مرا در خود جای می دهد و غرق در خودش می کند. می دانی منظورم چیست؟
قسمت چهاردهم داستان
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 19:36
تیک تیک، تیک تیک...
قسمت پانزدهم داستان
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 19:36
صدا نزدیک شد و درب باز شد...
قسمت نهم داستان
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:22
به آسمون تاریک که از پنجره ی ماشین پیدا بود خیره شده بودم، درست مثل کودکی هام...
ثبات حال آرزوی من است
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:22
دو روز پیش انقد خوشحال و شاد بودم و حس خوب داشتم که از این حس خوبم خیلی خوشحال بودم اما امروز مثل اون روز نیستم، هنوز یاد نگرفتم چیکار کنم که همیشه حس خوب داشته باشم البته به نظرم خیلیش دست خود آدم نی
زندگی
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:22
یکی از بهترین قسمت های زندگی که باعث میشه آدم از زنده بودن خودش لذت ببره وقتیه که یکی از عادت های ناخوبش(مثبت بد) رو که چند وقته درگیرشی و نمی تونی کنار بگذاریش، موفق بشی که ترکش کنی و شکستش بدی. ای
قسمت دهم داستان
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:22
چشم هایم خیره به دیوار رو به رو شده بود در آن لحظه های بی خبری چه احساس بدی داشتم منِ تنها، خداوندا آیا بدتر از این هم میشود؟
جوانی...
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:22
من مهمان زودگذر دوران جوانی ام دیر یا زود این چند سال جوانی خواهد گذشت و من پا به میانسالی خواهم گذاشت پس حال که میهمان زودگذری هستم دیگر بیتاب و بیقرار رسیدن به آرزوهای جوانی زودگذر نخواهم بود.
زندگی
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:22
قسمت یازدهم داستان
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:22
مَه شده بودم دیگر تاب غصه را نداشتم دوست داشتم از این برزخ جهنمی خارج بشوم اما انگار یک نفر محکم مرا با زنجیرهایی زخیم بسته بود به ستون محکم و استوار این برزخ بی پایان...
قسمت دوازدهم داستان
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:22
چشمام رو باز کردم گیج و منگ بودم، دور و برم رو نگاه کردم، من کیم؟! کجام ؟!
قسمت سیزدهم داستان
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:22
لحظه ی حرکت بود، اون لحظات همه ی اتفاقات این چند شب از جلو چشمم مثل یه فیلم که زده باشن روی دور تند عبور میکرد..