خرید بک لینک
دلنوشتهشب ها، آه از این شب ها اما من عاشق همین شب ها هستم اما روزها وای بر این روزها که مرا پرت می کند از خود به بیرون هر چه می خواهم خود را واردش کنم نمی گذارد. اما شب ها، این شب های پر مسیر مرا در خود جای می دهد و غرق در خودش می کند. می دانی منظورم چیست؟ من در شب ها با دنیا آشتی می کنم زیرا مرا می برد به سفر، سفری به کوه ها، دشت ها، دریاها، جنگل های دور دست حتی دره های عمیق و بکر، او مرا با خود می برد پیش کسانی که دوستشان دارم ببینم، جاهایی که دوستشان دارم بروم و کارهایی که دوستشان دارم تا انجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 12:18

هوا سرد بود ولی نشستم بدنم خسته بود ولی نشستم انقدر نشستم تا حمید اومد بیرون گفت ستاره بیا تو چرا لجبازی می کنی؟ گفتم نه من نمیام تا بهم نگی چی شده نمیام تو. گفت اگر این جا یخ هم بزنی من چیزی ندارم بهت بگم خودت اذیت میشی و مریض میشی گفتم اشکال نداره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 19:11

شب ها، آه از این شب ها اما من عاشق همین شب ها هستم اما روزها وای بر این روزها که مرا پرت می کند از خود به بیرون هر چه می خواهم خود را واردش کنم نمی گذارد. اما شب ها، این شب های پر مسیر مرا در خود جای می دهد و غرق در خودش می کند. می دانی منظورم چیست؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 19:11

قسمت چهاردهم داستان

تیک تیک، تیک تیک...

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:36

قسمت پانزدهم داستان

صدا نزدیک شد و درب باز شد...

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:36

به آسمون تاریک که از پنجره ی ماشین پیدا بود خیره شده بودم، درست مثل کودکی هام...

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:22

دو روز پیش انقد خوشحال و شاد بودم و حس خوب داشتم که از این حس خوبم خیلی خوشحال بودم اما امروز مثل اون روز نیستم، هنوز یاد نگرفتم چیکار کنم که همیشه حس خوب داشته باشم البته به نظرم خیلیش دست خود آدم نیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:22

یکی از بهترین قسمت های زندگی که باعث میشه آدم از زنده بودن خودش لذت ببره وقتیه که یکی از عادت های ناخوبش(مثبت بد) رو که چند وقته درگیرشی و نمی تونی کنار بگذاریش، موفق بشی که ترکش کنی و شکستش بدی. ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:22

چشم هایم خیره به دیوار رو به رو شده بود در آن لحظه های بی خبری چه احساس بدی داشتم منِ تنها، خداوندا آیا بدتر از این هم میشود؟

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:22


من مهمان زودگذر دوران جوانی ام دیر یا زود این چند سال جوانی خواهد گذشت و من پا به میانسالی خواهم گذاشت پس حال که میهمان زودگذری هستم دیگر بیتاب و بیقرار رسیدن به آرزوهای جوانی زودگذر نخواهم بود.

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:22

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:22

مَه شده بودم دیگر تاب غصه را نداشتم دوست داشتم از این برزخ جهنمی خارج بشوم اما انگار یک نفر محکم مرا با زنجیرهایی زخیم بسته بود به ستون محکم و استوار این برزخ بی پایان...

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:22

چشمام رو باز کردم گیج و منگ بودم، دور و برم رو نگاه کردم، من کیم؟! کجام ؟!

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:22

لحظه ی حرکت بود، اون لحظات همه ی اتفاقات این چند شب از جلو چشمم مثل یه فیلم که زده باشن روی دور تند عبور میکرد..

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:22

صفحه بندی