خرید بک لینک

شب ها، آه از این شب ها اما من عاشق همین شب ها هستم اما روزها وای بر این روزها که مرا پرت می کند از خود به بیرون هر چه می خواهم خود را واردش کنم نمی گذارد. اما شب ها، این شب های پر مسیر مرا در خود جای می دهد و غرق در خودش می کند. می دانی منظورم چیست؟ من در شب ها با دنیا آشتی می کنم زیرا مرا می برد به سفر، سفری به کوه ها، دشت ها، دریاها، جنگل های دور دست حتی دره های عمیق و بکر، او مرا با خود می برد پیش کسانی که دوستشان دارم ببینم، جاهایی که دوستشان دارم بروم و کارهایی که دوستشان دارم تا انجامشان دهم، او مرا می برد به عمق زمین به انتهای آسمان به نقطه ی مقابلم در آن سوی کره ی زمین همان نقطه ای که قطر دایره را با من تشکیل میدهد، گاهی می برد به برترین دانشگاه جهان، در آن جا درس می خوانم بهترین نخبه ی رشته ام می شوم و همه از من تقدیر می کنند بیشتر اوقات مرا می برد به آزمایشگاه شخصی ام در میان شهر که وسط این همه هیاهوی رفت و آمد مردم دارم روی پروژه ی تحقیقی خودم کار می کنم، آزمایشگاهم شبیه آزمایشگاه ویکتور فرانکشتاین هست همانقدر تخیلی و پر هیجان. گاهی مرا می برد به عمق جنگل های ناشناخته در آمازون و در آن جا مانند داروین روی گیاهان و گونه های جانوران تحقیق می کنم گاهی هم همینطور دست مرا می گیرد و قدم زنان برایم سرنوشت زیبایی را رقم می زند... این است خاصیت شب خاصیت تاریکی و خاصیت سکوت...

امان از روزها که همه چیز روشن می شود و من با واقعیت این دنیا رو به رو می شوم امان از روز امان از او که هیچ وقت نتوانستم با او ارتباط برقرار کنم گویی من کودکی گریزپا و او معلمی سختگیر و این داستان ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: آریا نعمتی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 19:11

صفحه بندی